بلاگ دمنتور

وقتی اردیبهشت ماه در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران با خانم اسلامیه گفتگو داشتیم خیلی از دوستان گله مند از این بودند که چرا سوالات بیشتری را از ایشان نپرسیدم. اون زمان تقریبا هیچ کس اطلاعی نداشت که پل ارتباطی ای را توانستیم با خانم اسلامیه برقرار کنیم. خرداد ماه وقتی با ایشان تماس گرفتم تا وقتی را در اختیارم بگذارند ایشان گفتند که اگر میشه زمان گفتگو را به پس از امتحانات موکول کنیم.

با آمدن تیرماه و فصل گرما با ایشان تماس گرفتم و ایشان هم سه شنبه 6 تیرماه را زمان مناسبی برای این گقتگو دانستند. سه شنبه آمد چه روزی هم بود، وقتی به انجام کارهای معمول سه شنبه ام مشغول بودم احساس کردم شادتر و پر انرژی تر از همیشه هستم. وقتی به خانه برگشتم و داشتم سوالاتم را در سررسیدم یادداشت می کردم. به این فکر می کردم قرار است با کسی گفتگو کنم که سالها ترجمه هایش را خواندم و چه روزهایی را با این ترجمه ها سپری کردم. شاید آن انرژی و شادابی هم برای همین بود که می خواستم با ایشان مصاحبه کنم. ساعت از 7 گذشته بود می دانستم که باید خودم را آماده کنم وقتی پشت میزم نشستم و به جایی که درش حضور داشتم فکر کردم، دیدم چه رخدادهایی که برایم نیفتاده در طول این چند وقت خیلی از پیش آمدهایی که فکرشم نمی کردم در زندگیم رخداد و حالا هم می خواستم با مترجم نویسنده ای مکالمه کنم که راه و روش زندگی را برایم ساده تر کرده بود.

بقیه در ادامه مطلب...


ساعت از نیمۀ هفتِ 6 تیر ماه گذشت و من می دانستم که وقتش فرا رسیده است. سررسید را باز کردم و تلفن را برداشتم. خانم اسلامیه هم پاسخ دادند و پس از صحبت های روتین تلفنی از ایشان خواستم که مصاحبه را آغاز کنیم و بدین ترتیب گفتگوی اختصاصی ام با ایشان آغاز شد.

وقتی اولین بار با ایشان تماس گرفتم قصد داشتم تا گفتگویی حضوری با ایشان انجام دهم اما ایشان گقته بودن که "واقعا بخاطر مشغله کاری ای که دارم نمی توانم حضورا با شما گفتگو کنم" من هم نمی خواستم بیشتر از این مزاحم وقت و کار ایشان شوم.
پس از پایان مصاحبه ام وقتی شنیدم این جمله را گفتند:
معذرت می خواهم که نتوانستم حضوری با شما گفتگو کنم، شما چند وقت صبر کردید تا وقت من آزاد شود و با من حضوری ملاقات و گفتگو داشته باشید اما متاسفانه گرفتاری های کار این اجازه را به من نداد که بتونیم حضوری با هم گفتگو داشته باشیم.
مصاحبه ام با ایشان به خاتمه رسید و دید، دید، دید....... تلفن قطع شد و مکالمه من با مترجمی تمام شد که واژه هایش سالها نقش و نگار ذهنم بود. وقتی شروع کردم به یادداشت سخنانش همش به این فکر می کردم چقدر انسان شریف با اخلاقیست. در این دوبار برخوردی که باهاش داشتم چقدر خوشور و مهربان پاسخم را داد و چه خوب است مهرورزی. چه با اخلاق بود و چه زیبا برخورد کرد. نه تنها وقتش را در اختیارم گذاشت بلکه از اینکه نتوانسته بود آنطور که من دوست دارم مصاحبه کنیم هم ناراحت بود. وقتی انقدر مهربان با من برخورد کرد احساس کردم بیشتر بهش مدیونم این چند سال که ترجمه هایش را خواندیم حالا هم که وقتش را بی دریغ در اختیارم می گذارد. چه زیباست که انسان انقدر مهربان با مخاطبش برخورد می کند. گویی تاثیری عمیق بر روح و فکرش دارد. واقعا برایش موفقیت و سرافرازی آرزو دارم....

متن کامل مصاحبه من با خانم ویدا اسلامیه را از اینجا می توانید مطالعه کنید.
از Mili.Legolas، تاریخ: ۴/۱۴/۱۳۹۱ ۰۷:۳۶:۰۰ ب.ظ.

جستجو در سایت

عبارت یا کلمه مورد نظر خود را وارد کنید:

بلاگ دمنتور

در این بخش صحبت های خارج از موضوع یا حاشیه ای دمنتور منتشر می شود. و می توانید نظرات خود را در مورد آن بیان کنید.