بلاگ دمنتور
هفتم جولای 2011
مدت ها بود که تریلر ها و نگاه های کوتاه از فیلم آخر هری پاتر منتشر شده بود که " همه چیز 15 جولای به پایان می رسد. سه ماه قبل هم خبرگزاری های هری پاتری اعلام کردند که فرش قرمز فیلم آخر هری پاتر در میدان ترافلگار لندن برگزار خواهد شد. میدان ترافلگار یکی از بزرگترین و مهم ترین میدان های لندن هست که هیمشه شاهد بزرگترین و مهم ترین رخداد های هنری در بریتانیا بوده است و حالا قرار بود فرش قرمزو افتتاحیه فیلمی در این میدان برگزار شود که تبدیل به رخداد سینمایی یک نسل شده بود. هفتم جولای 2011 (17 تیر ماه 1390) این مراسم برگزار می شد.
(بقیه در ادامه مطلب)
زمانی که مراسم آغاز شد سیل عظیم طرفداران میدان ترافلگار را پوشانده بود طرفدارانی که نه تنها از سراسر بریتانیا بلکه از سراسر دنیا از چند روز قبل به لندن آمده بودند و در این میدان چادر زده بودن و نامردی های آب و هوای غیر قابل پیش بینی شهر لندن را تحمل کرده بودند فقط به یک عشق، عشق دیدار کسانی که قسمت مهمی از زندگی آنها را ساخته بودند. در بین طرفداران پرچم کشورهایی مانند برزیل، آرژانتین، مکزیک، اسپانیا، پرتغال، سوئد و... را می توان دید طرفدارانی که علاوه بر پوشیدن لباس های هاگوارتز پرچم های گروه آن پرچم کشورشان هم با خود آورده بودند تا همه بدانند که در کشور آنها هم این افتخار هست که هری پاتر هوادار داشته باشد.
اون روز در دمنتور امید عزیز مراسم را پوشش زنده و لحظه به لحظه می داد. خیلی ها هم با هزار زور زحمت داشتند مراسم را از طریق اینترنت دنبال می کردند. مراسم قرار بود ساعت 19.30 به وقت تهران آغاز شود. پس از شروه مراسم گزارش شد که این مراسم بزرگترین و طولانی ترین مراسم افتتاحیه یک فیلم در تاریخ سینمای جهان است. ساعت نزدیک به 8 شب بود که گزارش دادند روپرت گرینت وارد مراسم شد. او اولین کسی بود که در این مراسم حاضر شد و چقدر هم مورد استقبال قرار گرفت آخه همه هم رون رو دوست دارند و هم روپرت رو. وقتی با روپرت مصاحبه کردند گفت "باورم نمیشه که بعد از ده سال قرار هست تموم بشه." پس از روپرت، متیو ودوقلوهای فلیپس وارد شدند و شروع کردند به امضا دادن به طرفداران حاضر در مراسم پس از چند دقیقه جیسون آیسکز (لوسیوس) وارد شد..... بازیگران یکی یکی به این مراسم آمدند عوامل فیلم هم جایشان خالی نبود و در این مراسم حاضر بودند تا اینکه ساعت نزدیک به 10 شب شد و هیچ خبری از جو رولینگ و دنیل رادکلیف نشد. خب دنیل که بخاطر بازی در تئاتر "چگونه بدون تلاش در کسب و کار خود موفق شویم" در نیویورک بود و مشخص بود که دیرتر از همه می آید اما، ملکه کجاست بود چرا تا الان نیامده بود.
ساعت 10.10 دقیقه امید اعلام کرد که دنیل هم وارد مراسم شد حالا فقط جای یک نفر خالی بود. چند دقیقه نگذشت که جی کی رولینگ هم وارد مراسم شد. الان دیگر جای کسی خالی نبود هر جا که دوربین می چرخید یک نفر را می دیدی که یا خیلی دوسش داری و یا ازش متنفری. زمانی که شروع کردن با آلن ریکمن مصاحبه کنند همه فریاد می زدند "اسنیپ، اسنیپ" و آلن هم برای آنها دست تکان می داد. ساعت 10.20 دقیقه امید ترجمه مصاحبه با دنیل را منتشر کرد.
دلم برای بازی کردن با اما وروپرت تنگ میشه نمی تونم باور کنم که دیگه نیستیم.
وقتی رولینگ کنار دنیل حاضر شد دقیقا مانند مادر فرزند همدگیر را در آغوش گرفتند. چند لحظه بعد رولینگ گفت:
من تک تک طرفدارانم رو دوست دارم، همیشه می دونستم میایم به این میدون (ترافلگار) و برای هر یپاتر جشن می گیریم.
مراسم رو به پایان بود و نیم ساعت آخر مراسم طوری بود که هنوز هم کسانی که مراسم را دیدن با به یاد آوردنش اشک در چشمانشان حلقه می زنه رولینگ، دنیل، اما، روپرت در کنار تهیه کنندگان فیلم، فیلم نامه نویس، کارگردان و نماینده کمپانی وارنر بر روی صحنه رفتند پس از سخنرانی نماینده وارنر نوبت به دیوید یتس کارگردان چهار فیلم آخر رسید که صحبت کند.
امشب برای فیلمی در اینجا اومدیم که داستانش به پایان می رسه (رو به رولینگ) تو زندگی من رو عوض کردی
بعد از یتس دنیل آمد و چه حرف هایی که نزد:
تو یک مورد باهات مخالفم دیوید، این داستان امشب تموم نمیشه، زیرا تمام آدم هایی که اینجا هستند و تمام آدم هایی که ده ساله دارند این داستان رو دنبال می کنند ادامه داستان رو با زندگیشون دنبال می کنند و روی کارهایی که می کنند تاثیر گذار هست. این عالی ترین و بی نظیرترین ده سالی بود که در زندگیم داشتم.
بعد از دنیل اما آمد و با بغض و گریه شروع به حرف زدن کرد:
(رو به رولینگ) ازت ممنونم که این داستان های فوق العاده رو نوشتی، تو زندگی من تو الگو هستی.... از روپرت تشکر می کنم که باعث میشه من بخندم تو همیشه یه برادر فوق العاده بودی برام همین طور دن خیلی خیلی دلم براتون تنگ میشه
بعد روپرت روی صحنه آمد و گفت:
از همه شما تشکر می کنم که این ده سال رو بهترین دهه زندگی من ساختید، (رو به رولینگ و دیوید هیمن) می خوام ازتون بخاطر کاری که با مو زنجبیلی ها کردید تشکر کنم.
پس از روپرت ملکه قصه ها می آید و:
اوه خدای من، (با حالت ناراحتی به وسط صحنه می آید. حضار به شدت وی را تشویق می کنند. دست روی چشمانش می گذارد و اشک می ریزد.) اصلا میخوام یه کتاب دیگه بنویسم… البته میدونید که شوخی کردم ولی هیچ وقت انقدر وسوسه نشده بودم… اوه خدای من، اما و روپرت داغونم کردن… من عاشق مو زنجبیلی ها هستم و این هم (روپرت را نشان می دهد) دوست داشتنی ترین مو زنجبیلی هست که می شناسم… از کریس کلمبوس تشکر میکنم که این خانواده رو کنار هم قرار داد. و روی مسیر درست هدایتشون کرد. همین طور آلفونسو و مایکل… چی میتونم از دیوید یتس بگم که کارگردان سه فیلم آخر بود… چهار فیلم، هفت نفر هستند که در خلوت خودم بزرگترین هفت بازیگر هستند و اونها دن، روپرت، اما، مت (بازیگر نویل)، ایوانا (بازیگر لونا)، بانی (بازیگر جینی) و تام (بازیگر دراکو) هستند. (همه جیغ می زنند) اصلا نمیدونن چقدر من دوستشون دارم. باید بگم هیچ داستانی وجود نداره تا خواننده داشته باشه. برای همین از همه شما تشکر میکنم. از حمایتتون از کتاب ها، از اینکه چند روزه اینجا موندید تشکر میکنم… (همه فریاد می زنند متشکریم، متشکریم. جو هم بلند می گوید:) نه، نه، این رو نگید. همین جوریش داره گریه م میگیره… (ادامه فریاد تشکر) میدونم خیلی ها منتظر هستند که فیلم رو در سینما ببینند، اما همون طور که دن گفت، داستان در قلب ما ادامه پیدا میکنه. هر جایی که باشین، هاگوارتز از بازگشت شما به خونه استقبال میکنه.
این آخرین خداحافظی ای بود که دوستان ما با هم کردند کسانی که بخش بزرگی از زندگی ما رو به تصویر کشیدند و خداحافظی کسی بود که زندگی من و تو را تغییر داد ملکه ای که تاج نداره اما برای همیشه درب های قصرش رو برای خوش آمدگویی به ما باز گذاشت تا هر زمان که خواستیم از دروازه های قصرش با سر درهای گراز بالدار بگذریم و وارد دنیای او شویم. به آخرین جمله جو توجه کنید.
یکسال گذشت و همچنان خیلی از ما طرفداران در سراسر دنیا هستیم که در سینمای دلمون و در سینمای خانه خود بارها و بارها این فیلم را اکران می کنیم.
هری پاتر پسری بود که زنده ماند، نه یکبار چند بار حالا هم کسی نمی تواند او را از یادهای ما پاک کند او بخشی از زندگی ما شد و زنده می ماند. هفت جولای 2011 هم مانند خیلی از روهای هری پاتر دیگر روزی است که در یادها خواهد ماند.
از Mili.Legolas، تاریخ: ۴/۱۷/۱۳۹۱ ۰۸:۳۷:۰۰ ب.ظ.








