بلاگ دمنتور
حدود دو ماه پیش وقتی در وبسایت های پخش آنلاین فیلم ها و سریال ها چرخ میزدم به طور اتفاقی بر روی لینک فصل اول، قسمت اول سریال LOST کلیک کردم، حتما خیلی از شما این سریال رو دیدین یا حداقل موضوعش رو میدونین. سریالی هست که پخش اون از سال 2004 شروع شد. قبلا ها خیلی اسمش رو شنیده بودم ولی اسمش به گوشم مسخره میومد برای همین تا دو ماه پیش هیچوقت به سراغش نرفتم. این سریال در 6 فصل عرضه شده، برای جزئیات بیشتر میتونین به ویکی پدیا سر بزنین.
اگر نمی خواهید جزئیات آخرین قسمت سریال فاحش شود، لطفا از خواندن ادامه وبلاگ خودداری کنید
همین دو روز پیش آخرین فصل این سریال رو مشاهده کردم، در آخرش شخصیت اصلی یعنی جک میمیره ولی مرگش خارق العاده شبیه مرگ هری پاتر در یادگاران مرگ هست. جک در آخرین قسمت به عنوان مراقب جزیره مسئولیتی رو به عهده میگیره، همونطور که هری مسئولیتی برای کشتن ولدمورت داشت. جک برای نجات دادن جزیره و جان دوستانش فداکاری کرده و خودش رو داخل چاه می اندازه تا عامل مکانیکی نابودی جزیره رو مهار کنه، همانطور که هری برای نجات جان دوستانش و دنیای جادوگری همین فداکاری رو میکنه و اجازه میده ولدمورت اون رو بکشه. شباهت های بیشتر پس از مرگشون پیش میاد. جک پس از مرگ وارد یه عالم دیگه میشه که میتونیم به عنوان برزخ (برزخی که نویسنده به تصویر کشیده) ازش یاد کنیم، در آخر ماجراش در این برزخ پدر جک نمایش داده میشه و به او توضیح میده همه چیز واقعی بوده و الان مرده و بهش میگه الان میتونه ادامه بده، دقیقا همون حالتی که برای هری رخ داد، دامبلدور به اون توضیح میده که میتونه ادامه بده و یا برگرده. موضوع دیگه در مورد کسانی هست که نمیتونن ادامه بدن. در سری هری پاتر ارواح هاگوارتز اینگونه تشریح شده بودند، کسانی که بعد از مرگشون ادامه ندادن (این واژه ادامه دادن خیلی خیلی تشابه رو زیاد می کنه) و دقیقا در جزیره هم ارواحی بودند که نتونستن ادامه بدن. تشابه خیلی بیشتر هم این هست که در هردو مجموعه "ادامه دادن" ملزومه ورود به یک دریچه پرنور هست. دراینجا دو نوع سوال پیش میاد، آیا نویسنده LOST از هری پاتر تاثیر پذیرفته ویا هردو آنها از یک تئوری دیگه تاثیر پذیرفتن، راستش من جواب این سوال رو نمیدونم و نمی خوام هم وارد جزئیات فلسفی و دینی بشم.
تا اینجاش این تشابهات به ذهن خودم رسید، بعد از جستجو در اینترنت به چندین منابع دست یافتم که تشابه شخصیت های این دو مجموعه رو نشون میداد :
اسنیپ / بن
هر دوی اونها در ابتدا شخصیت بعد و منفور بودن، رفته رفته غلظت این بدی کاهش پیدا می کنه تا اینکه در نهایت هردو تبدیل به شخصیت خوب میشن.
هرمیون / کیت
هردو طبق قوانین پیش میرن، هر دو باهوش هستن و هردو از ورود به دنیای جدید راضی و خوشنود اند.
دامبلدور / جیکوب
هردو شخصیتی مرموز داشتن و به عنوان شخصیت خردمند ظاهر شدند، هردو توسط افرادی که بهشون اطمینان داشتن کشته شدن و هر دو می دونستن که توسط چه کسی کشته میشن. و تشابه دیگه اینه که هردو علاوه بر شخصیت خوبشون، در درون وجودشون شخصیت بد هم داشتن (جیکوب دستور قتل دسته جمعی اعضای دارما را صادر کرده بود)/
هاگرید / هوگو
هاگرید شخصیتی بود دوست داشتنی که همه فکر میکردن نمیتونه کار مهمی انجام بده ولی دامبلدور همیشه کارهای مهمش رو به راحتی به هاگرید واگذار می کرد (انتقال هری، سنگ جادو و ...) همینطور هوگو هم شخصیت دوست داشتنی بود که به راحتی با همه دوست میشد و جیکوب پس از مرگش خودش رو فقط به هوگو ظاهر می کرد و به او می گفت چه کاری رو انجام بده.
هاگوارتز / جزیره
هردو مکانی فراطبیعی بودن که فقط افراد خاص به اونها دسترسی داشتن.
این طبیعی هست که هر اثری میتونه از اثر دیگه تاثیر بگیره، به نظر من شواهد خیلی زیادی وجود داره که نشون میده سریال LOST از مجموعه کتاب های هری پاتر تاثیر گرفته و شاید همین دلیل بر میزان جذابیتش افزوده.
© Ali Faraji
از ناشناس، تاریخ: ۵/۲۰/۱۳۹۱ ۰۲:۵۹:۰۰ ب.ظ.




