بلاگ دمنتور

در این خبر در مورد فرضیه دیوانه بودن شخصیت هری پاتر برای به وجود آمدن کل داستان، صحبت های رولینگ و استیو کلاوز (فیلمنامه نویس) رو خوندیم. این فرضیه ها، واکنش های مثبت و منفی زیادی به دنبال داشته که باعث میشه لزوم نگاه دقیق تر به این صحبت ها تاکید بشه.

در ادامه به این مطلب می پردازم.

اول اینکه اصلا مگه همچین چیزی امکان داره؟
که کسی در این حد وارد دنیای تخیل بشه که همچین فضایی رو بتونه خلق کنه. بله! میشه... خود خانم رولینگ!
این داستان نه "براساس" واقعیت هست، نه طبق "واقعیت". کل مجموعه براساس تخیل فوق العاده پیشرفته و عمیق یک نویسنده (یک دیوانه) هست. چرا هر کسی نمیتونه هنرمند و به خصوص نویسنده بشه؟ برای اینکه نویسنده بودن دیوانگی لازم داره. فراتر از واقعیت رو دیدن لازم داره. آدم های منطقی و عقلانی که با خوندن این خبر احساس ناراحتی کردن، نویسنده نیستند. چون دیوانه نیستند. ولی رولینگ دیوانه هست و این دیوانگی باعث شد دنیایی به این قدرت بسازه که ما با خوندن این فرضیه تعجب کنیم که چطور ممکنه همچین حرفی زده باشه. انگار یک لحظه فراموش کردیم که همه چیز برپایه تخیل شکل گرفته بود.  



دوم تفاوت جنون و تخیل
تخیل به معنی شکل دادن به اتفاق و پدیده ای هست که در عالم واقعی رخ نداده. یکی از تعریف های دیوانگی هم دقیقا همین هست. ولی ما با شنیدن "دیوانه" یاد بیمارهای زنجیری و اختلال ذهنی و روانی میافتیم. توجه داشته باشید که در این گفتگو از کلمه احمق (stupid) یا بی شعور (crazy) به معنی کسی که درک واقعیت براش مشکل هست و همچین توانایی نداره به کار گرفته نشده. بلکه از کلمه دیوانه (mad) استفاده شده. این بیشتر به معنی همین از دست دادن عقل و وارد تخیل شدن هست. نه بی شعور و نه احمق. البته مرز تمام این کلمه ها به شدت به هم نزدیک هستند و بحث برانگیز.

سوم چرا رولینگ تایید یا رد نکرد؟
برای اینکه نویسنده حرفه ای هست! و اون هم به چند دلیل دیگه از جمله اینکه، این فرضیه در مورد محل به وجود اومدن اتفاقات داستان هست. یعنی خدشه ای به متن داستان وارد نمیکنه. ولدمورت پدر و مادر هری رو کشته، بعد به دنبال هری بود و در آخر هری او رو نابود کرد. حالا فرض اینکه این ماجرا در محل واقعی (براساس تخیل) رخ داده یا در ذهن دیوانه ی هری، تصمیمی هست که من و شما باید بگیریم نه اینکه نویسنده ما رو مجبور به پذیرفتنش بکنه. خواننده حق داره تفسیر خودش رو از داستان داشته باشه. مثل فیلمنامه نویس. من و شما باید تصمیم بگیریم از این دنیا چه نتیجه ای گرفتیم. خالق این دنیا رو خلق کرد تا ذهن من و شما رو بازی بده و در این بازی انقدر سرگرم بشیم تا به نتایج جالبی از جمله به فرضیه دیوانه بودن هری پاتر برسیم.
هدف این گفتگو هم همین بود. نه برملا کردن رازی مخوف بود، نه نشون دادن رضایت نویسنده بر این واقعیت. بلکه چند بُعدی بودن داستان رو ثابت کرد.
دلیل بعدی هم میتونه به وجود آوردن شور تازه ای در بحث و گفتگو بین طرفدراها باشه که جو هری پاتر همچنان شعله ور بمونه و ما رو سرگرم داستان قوی خودش نگه داره.



داستانی حرفه ای
داستان خیلی باید حرفه ای باشه که بشه چند تفسیر کاملا متفاوت از اون داشت. همین که این بحث بوجود اومده (از خیلی قبل از تموم شدن کتاب این فرضیه مطرح بود)، یعنی اینکه داستان با قدرتی نوشته شده که برای هر کس میتونه پایان مورد نظر خودش رو داشته باشه. داستان سفت و سختی واقع گرایانه نداره که ما رو مجبور به پذیرش تنها چیزی که در ذهن نویسنده میگذره بکنه، بلکه منعطف هست و با تصور و خیال ما میتونه شکل بگیره. من و شما میتونیم قبول کنیم دیوانه بوده یا عاقل. نه نویسنده و فیلمنامه نویس.

نتیجه
نکته آخر برای شخص من (طبق نظرهای من) نه تنها افسوس و ناراحتی نبود، بلکه دلیل دیگه ای برای افتخار به این مجموعه قوی (و حتی فلسفی) بود. خیلی خوشحالم که داستانی که انتخاب کردم، انقدر لایه های مختلف داره که بعد از 5 سال دارن بحثی در موردش میکنن که میتونه ریشه داستان رو در ذهن من دوباره شکل بده و از بعد جدیدی بهش نگاه کنم. بیشتر از اون به نویسنده ش افتخار میکنم که تا این حد حرفه ای هست و آینده دار.
از Unknown، تاریخ: ۶/۱۵/۱۳۹۱ ۰۴:۴۶:۰۰ ب.ظ.

جستجو در سایت

عبارت یا کلمه مورد نظر خود را وارد کنید:

بلاگ دمنتور

در این بخش صحبت های خارج از موضوع یا حاشیه ای دمنتور منتشر می شود. و می توانید نظرات خود را در مورد آن بیان کنید.