بلاگ دمنتور
ساعاتی پیش امید این مطلب رو در بخش اخبار دمنتور منتشر کرد. که در محتوای ویدیو منتشر شده شاهد بحث بین رولینگ و فیلم نامه نویس بودیم. پیشتر از همه چیز من می خوام رابطه این دو رو بررسی کنم. این دو فرد همواره از فیلم اول (سال 2001) تا فیلم آخر با همدیگر در ارتباط بودن و در چندین مرحله به همه ما اثبات شده که فیلم نامه نویس بعضی نکات رو میدونست که رولینگ خصوصی به وی گفته بود لذا باور کردن این مطلب که فیلم نامه نویس به تنهایی به چنین تحلیلی رسیده باشه کاملا دور از انتظاره، رولینگ حتما قبلا درمورد دیوانگی احتمالی هری پاتر چیز هایی رو به استیو فاحش کرده بود تا ایشون در فیلم اول جنبه های عقلانی شخصیت هری پاتر رو به چالش بکشه. بقیه در ادامه
من مخالف این هستم که گفته میشه این فقط درحد فرضیه هست. فرضیه نیست ! وقتی فیلم نامه نویس گفت که هری پاتر دیوانه بود رولینگ در پاسخ وی به طور کاملا هیجان زده گفت که این نقطه بسیار خوبی هست و خودش ادامه داد که بیشتر از چندین
بار برای من پیشنهاد شده. من این عکس العمل رو چیزی خیلی نزدیک به تایید این تئوری می بینم. این تئوری قبلا محبوب نبودش و میشه گفت توسط خود رولینگ مطرح شده و حتما قبل از مطرح کردن استدلال هایی در ذهن خود داشت.
نکته بعدی درمورد امکان پذیر بودن این مطلب هست. برای بررسی این مورد لازمه که برای چند دقیقه کل دنیای هری پاتر رو واقعی در نظر بگیریم، در دنیایی که هری پاتر را خانواده دروسلی بیش از 10 سال در یک اتاق تاریک نگه داشتن و به طور کاملا غیرانسانی با او رفتار کردن، اگر این خانواده میدونست که هری حتی به اندازه سر سوزن جادو بلد هست، محتملا باید دچار ترس از وی میشدن و همچنین بی پدر و مادر بودن هری پاتر را هم به این لیست اضافه کنیم، میبینیم که احتمال دیوانه بودن هری
پاتر درطول داستان زیاد هست.
نکته قابل توجه دیگه هم توسط یکی از کاربران دمنتور، اینگونه مطرح شد :
راستی میشه یه جور دیگه هم برداشت کرد,در واقع رولینگ به نوعی این سوال جدید کلاوزو ۵ سال پیش جواب داده:فصل “کینگز کراس” کتاب ۷ رو یادتون میاد؟آخرین سوال هری از دامبلدور این بود:اینا واقعیه یا فقط توی ذهنم اتفاق میافته؟جواب دامبلدور هم این بود:البته که در ذهنت اتفاق میافته ولی دلیلی نداره که واقعی نباشه.این بخشی از داستان ماست.
من چندی پیش در مطلب وبلاگ خودم، شباهت های بین لحظه مرگ (برزخ) شخصیت های اصلی دو داستان هری پاتر و لاست را تحلیل کردم، تئوری لاست اینگونه بود که تمامی این اتفاق ها درعرض کسری از ثانیه در ذهن شخصیت اول لاست اتفاق افتاده، در عین حال که این موارد در ذهنش رخ داده بود ولی واقعیت هم داشت، یعنی واکنش خودش در رویارویی با افکار ذهنش و تصمیماتی که در اون لحظات گرفتن، موجب شد تا بتونه به راهش ادامه بدهد. من هری پاتر را هم بسیار شبیه به این موضوع میبینم، اصلا لزومی نداره همونجور که رولینگ در کتاب هاش توضیح داده، کل داستان در ذهن هری پاتر هم اینهمه سال طول کشیده باشه. زمان در تفکرات ما مفهومی ندارن، هری ممکنه همه این اتفاقات رو در عرض چند دقیقه در ذهنش جاری کنه. شاید بگین نمیشه به این همه جزئیات در چند دقیقه فکر کرد، ولی داستان هری پاتر سوم شخص بود یعنی جزئیات رو رولینگ میگفت، دلیلی نداره خود شخصیت اینهمه به جزئیات فکر کنه.
هیچ لزومی نداره رولینگ تصمیم های بزرگ رو در کتاب منتشر کنه و چون حالا این اندیشه درنسخه دی وی دی منتشر شده، باید اون رو اشتباه در نظر بگیریم ! سابقه نشون داده که رولینگ عادت داره تصمیمات بزرگ درمورد شخصیت هاش رو جلوی دوربین ها فاحش کنه، مثلا، همجنس باز بودن دامبلدور.
شاید بعضی ها از اینجور پایانی خوششون بیاد ولی من به نظر خودم پایان خوبی برای ما مخاطب ها محسوب نمیشه، ماهایی که دوران کودکیمون رو با هری پاتر سپری کردیم و کم و بیش هممون آرزوی این دنیای غیرواقعی رو داشتیم ولی حالا فهمیدیم که دنیای غیرواقعی ما غیرواقعی بود. بله بین دنیایی غیر واقعی و دنیایی غیرواقعی غیرواقعی خیلی تفاوت هست !!
از ناشناس، تاریخ: ۶/۱۵/۱۳۹۱ ۰۷:۱۳:۰۰ ب.ظ.




